خانه » مشاهیر خاندان » چهره های ماندگار » سید محمد میر محمد صادقی

سید محمد میر محمد صادقی

کتاب فریادی در تاریکی«خاطرات سید محمد میر محمدصادقی» روانه بازار کتاب شد.
یکی از شخصیت‌های تاریخ معاصر که به د‌لیل حضور خود‌ د‌ر مبارزات سیاسی و همچنین فعّالیّت‌های اجتماعی د‌ر جامعه ایرانی منشأ اثر بود‌ه است، مهند‌س سید محمد‌ میر محمد‌ صاد‌قی است. وی د‌ر زند‌گی خود‌ تجربیات زیاد‌ی را د‌ر زمینه‌های گوناگون آزمود‌ه است. جلوگیری از انحرافات و بد‌عت‌های د‌ینی، پیوستن به صف مبارزین د‌ر حزب ملل اسلامی، مجاهد‌ت د‌ر راه برقراری حکومت اسلامی و تحمل هشت سال اسارت د‌ر زند‌ان‌های رژیم شاه و.‌.‌. گوشه‌ای از فعّالیّت‌های اوست. او که پس از پیروزی انقلاب اسلامی تحقق آمال و آرزوهای خود‌ را د‌ر تثبیت جمهوری اسلامی جستجو می‌کرد‌، بارها د‌ر پست‌هایی چون وزارت کار، معاونت وزارت کشاورزی د‌ر امور شیلات و مد‌یریت شرکت شاهد‌ و.‌.‌. به خد‌مت پرد‌اخت و منشأ آثار بسیاری بود‌؛ و زمانی که حضور خود‌ را د‌ر عرصه‌های آموزشی، فرهنگی و فعّالیّت‌های عام‌المنفعه به سود‌ِ مرد‌م کشور خود‌ د‌ید‌، بد‌ون هیچ‌گونه چشم‌د‌اشتی به گوشه‌ای رفته و د‌ور از هیاهو، با تأسیس بنیاد و موقوفه‌ رشد‌ به تربیت فرزند‌ان جمهوری اسلامی پرد‌اخته است.

آشنایی بیشتر با سید محمد میر محمد صادقی از زبان خود ایشان

هر روز صبح از منزلمان در خیابان آریانا با پای پیاده به دبیرستان تاج در خیابان شاه رضا (آزادی) می رفتم.  مدرسه در دو نوبت صبح و عصر بود و بعد از مدرسه به مغازه لباسشویی پدرم در خیابان اسکندری می رفتم. گاهی اوقات کاسبی خوب بود ولی گاهی کاسبی به قدری بد بود که حتی پول نداشتیم نان برای منزل بخریم.
محمد میر محمد صادقی در سال ۱۳۲۴ در دامن مادری دلسوز به نام محترم و زیر سایه پدری مهربان به نام مجتبی در یک خانواده سادات، متدین و مذهبی، در محله بیدآباد اصفهان متولد شد. پدر ومادرش سواد قرآنی داشتند. پدر بزرگش حاج سید مصطفی از خانواده های زمین دار اصفهان بودند و پدرش در شش سالگی وارث املاک زیادی می شود، که بر اثر بروز قحطی آنها را بتدریج از دست می دهد.


پدرم در یک کارخانه ریسندگی در اصفهان کارگری می کرد، ولی بعدها برای کار بین شهرهای اهواز و تهران و اصفهان تردد داشت. من فرزند ارشد خانواده بودم. تا قبل از رفتن به مدرسه چون پدرم اصفهان نبود ما منزل پدر بزرگ مادریم که وضع مالی خوبی داشت زندگی می کردیم.تحصیلات ابتدایی ام در مدرسه جامع تعلیمات اسلامی (مفید) گذراندم و بعد از اتمام ششم ابتدایی با خانواده به تهران آمدیم. با وجود شرایط بد اقتصادی پدرم مرا در مدرسه ملی ثبت نام کردند.
سال ۱۳۴۲ کلاس یازده بودم که به حزب ملل اسلامی که توسط آقای سید کاظم بروجردی و چند تن از دوستانش تشکیل شده، پیوستم. رویکرد حزب تشکیل حکومت اسلامی و مبارزات مخفی، مسلحانه بود وسه مرحله داشت:
۱- جذب نیرو ۲- آموزش نیرو ۳- قیام مسلحانه؛
که مسئولیت من در حزب جذب نیرو بود. برای اینکه بهتر بتوانم افراد را شناسایی و جذب کنم، در بازار در حجره یک شخص هندی با ماهی ۲۰۰ تومان استخدام شدم. بعد از یک سال محل کارم توسط ساواک شناسایی شد. مجبور شدم از آن جا بیرون بیایم. ده روز در منزل اجاره ای یکی از دوستانم مخفی شدم. بعد از آن به جلسات آقا رضا اصفهانی که در خیابان بوذرجمهری، اقتصاد اسلامی درس می داد رفتم و در آن جلسات نیرو جذب می کردم.بدلیل اختلاف بین اعضای حزب در نوع فعالیت، تصمیم گرفتیم از امام کسب تکلیف کنیم. از طریق حاج مهدی عراقی از ایشان وقت ملاقات گرفتیم. امام فرموند: «سرچشمه همه این ها، حکومت اسلامی است به آن بپردازید. فهمیدیم که نظر امام این است که باید اصل نظام شاهنشاهی از بین برود». در مهر ۱۳۴۴ یکی از اعضای حزب در حرم حضرت عبدالعظیم همراه با کیفی حاوی نشریات و مدارک دستگیر می شود و بعد از ۲۴ ساعت شکنجه اعتراف می کند.
وقتی به منزل رفت و در را که باز کرد مأمورین ساواک او بازرسی بدنی کرده و با خود می بردند. البته از ۱۲۰ نفر عضو حزب ۶۲ نفر دستگیر می شوند و بقیه به کوه های شاه آباد فرار می کنند که با حمله ارتش آنها هم دستگیر می شوند از جمله آقای بجنوردی رهبر حزب؛ بدین ترتیب کل حزب شناسایی و دستگیر می شوند.

حزب ملل اسلامی اولین حزبی بود که به صورت مخفیانه کار می کرد و اعضا هیچ تجربه ای نداشتند. که باید هنگام بازجویی یا سکوت کند یا اطلاعات غلط بدهد. یک هفته را در اطلاعات شهربانی ، سپس به مدت سه ماه در کمیته ضد خرابکاری مورد بازجویی قرار گرفتم. در کمیته ضدخرابکاری ۳ ماه در زندان موقت بودیم. در این مدت از خانواده های مان خبری نداشتیم. بعد از آن ما را به پادگان جمشیدیه منتقل کردند. دادگاه در پادگان جمشیدیه برگزار شد، دادگاه اول که رئیس آن تیمسار تاج الدین که فرد متدینی بود، بجنوردی را به حبس ابد و ۷ نفر دیگر را به ۱۵ سال حبس محکوم کرد؛ اما، در دادگاه دوم بجنوردی حکم اعدام و بقیه حکم ابد گرفتند.
پس از آن به زندان قصر منتقل شدیم. آن جا ما را به ۳ گروه تقسیم کردند. یک گروه به زندان شماره ۲ یک گروه به زندان شماره ۳ و بچه هایی را که به سن قانونی نرسیده بودند را به دارالتأدیب فرستادند. در زندان با گروه های سیاسی مختلف آشنا شدیم مثل: توده ای ها، مارکسیست ها، و مسلمانان که خود شامل موتلفه، فدائیان اسلام و حزب ملل می شد..


سال ۱۳۴۶ مصادف با جنگ ۶ روزه اعراب و اسرائیل برای اعلام همبستگی با مردم و نهضت فلسطین، هزینه ی یک ماه خود را که نفری ۳۰ تومان می شد، از طریق آقای بجنوردی به سازمان آزادی بخش فلسطین فرستادیم. شاه که از اسرائیل حمایت می کرد، از طریق رادیو فلسطین متوجه کمک ما شد. از آن به بعد، خیلی سخت گرفتند و جیره ی غذایی ما را قطع کردند. بهمن سال ۱۳۴۶، عده ای از زندانیان را به شهرهای مختلف تبعید کردند. با تعدادی از دوستان به این اقدام اعتراض کردیم. همین ماجرا باعث شد که در ۲۴ فروردین سال ۱۳۴۷ من را هم به بیرجند تبعید و در آنجا زندانی کردند. بیرجند زندان کوچک و مخوفی داشت، در این مدت، شب ها می خوابیدم و روزها را مطالعه می کردم. برای حفظ سلامتی هر روز بابقیه زندانیان بعد از نماز صبح در حیاط ۹ متری زندان ورزش می کردم. تا اینکه در تابستان سال ۱۳۴۸ مرا به زندان قصر بردند و در سال ۱۳۵۰ به مناسبت سالروز تاجگذاری شاه مورد تخفیف مجازات قرار گرفتم محکومیتم از ابد به ۱۵ سال حبس تبدیل شد . و در سال ۱۳۵۲ مشمول عفو باصطلاح همایونی! قرار گرفتم!
پس از آزادی تصمیم گرفت درسش را ادامه بدهد. سال ۱۳۵۲ در مدرسه عالی کامپیوتر مشغول تحصیل شد. در تابستان ۱۳۵۵ پس از سه سال و نیم، با معدل بسیار خوب، توانست لیسانس آنالیز سیستم ها را بگیرد.
سال ۱۳۵۴ با یکی از دوستان خواهرش که از سوابق مبارزاتی و اعتقاداتش مطلع بوده ازدواج کرد و در طبقه دوم منزل پدر زندگی مشترکشان را شروع کردند. سال ۱۳۵۶ در فوق لیسانس هاردوِیر دانشگاه شریف قبول شد، اما بدلیل تعطیل شدن دانشگاه ها نتوانست ادامه تحصیل بدهد. مدت کوتاهی را در کارخانه گچ رامهرمز کار کرد. پس از آن ۶ ماه در مؤسسه کاربرد مواد خواص انرژی بنام مِرک که وابسته به دانشگاه شریف بود مشغول شد که پرونده اش رابه ساواک فرستادند و عذرش را خواستند؛ سپس در بخش کامپیوتر شرکت ایرانیت استخدام شد.


پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از طرف شهید بهشتی حکم ویژه ای برای تشکیل و راه اندازی سازمان اموال مصادره شده به آقای بجنوردی دادند. که بعدها بنیاد مستضعفان با آن سازمان ادغام و آقای بجنوردی مسئول بنیاد مستضعفان شد. و ایشان به عنوان مسئول بخش صنایع بنیاد منصوب شدند. و تا سال ۱۳۵۹ در بنیاد بودند.
عمده سمت ها وفعالیتهای ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی:
ـ وزیرکار در دولت های شهید رجایی، شهید باهنر، آیت الله مهدوی کنی(سال۵۹)
-انتشار روزنامه کارگر مسلمان و طرح اشتغال ۲۰ نفر از نیروهای انقلاب در وزارت کار
ـ معاون وزیر کشاورزی و تشکیل شرکت بازرگانی شیلات (سال۶۰)
ـ مدیر عامل شرکت سرمایه گذاری شاهد(سال ۶۳)
ـ تأسیس بنیاد خیریه عام المنفعه رشد (غیر انتفاعی) (۱۳۶۵)
ـ همکاری در تأسیس بنیاد دائره المعارف با همکاری آقای بجنوردی
او در سال ۱۳۷۲ در مقطع دکترای رشته مدیریت صنایع دانشگاه امیرکبیر پذیرفته می شود.

به نقل از سایت navideshahed.com

نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.